تبلیغات
حرفهای یواشکی... - پس از تو هیچ نگاهی مرا دوباره نساخت!

حرفهای یواشکی...

ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﺗﻮ ﺭﺍ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ.

پس از تو هیچ نگاهی مرا دوباره نساخت!



یادت هست که من برای پرواز بادبادکی تنها... تمام جهان را به باد می دادم!؟

برای همین بود که تو آمدی به کودکی ام... و از میان نگاهت هزار باد وزید.

مرا به لحظه های گرم بودنت بردی... و من بزرگ شدم، به پاس حرمت تو...

پر از بلوغ شدم... پر از لجاجت رفتن.

هنوز یادم هست... وداع تلخ تو را... و نگاهت که همچو طوفان بود...

تو ناپدید شدی... من بدون تو تا مرز بی کسی رفتم... و در خاموشی قلبم هزار بار شکستم.

پس از تو هیچ نگاهی مرا دوباره نساخت!








نصیحتش می‌کنم، در گوشش می‌خوانم:

"آرام باش! هیچ چیز در این دنیا پایدار نیست، همیشگی نیست!"

در چشمانم خیره می‌شود، با بغض می‌گوید:

"همیشگی نیست، یک‌بارِگی که هست!؟ یک لحظه‌گی که هست!"

نگاهش می‌کنم، خاموش و در خفا می‌اندیشم:

"عزیز دل! تا بوده همین بوده! بخت انسان‌ها را در کفه‌ی ترازو تقسیم نمی‌کنند!

به بعضی همه چیز می‌رسد به بعضی هیچ!"

سکوت می‌کنم، مبحوت چشمان پاکش می‌شوم و می‌گذارم

 با خیال یک‌بارگی بودن زندگی کند!





[ شنبه 23 خرداد 1394 ] [ 08:00 ق.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]