تبلیغات
حرفهای یواشکی...

حرفهای یواشکی...

ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﺗﻮ ﺭﺍ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ.

صبح باور عشق است...


صبح

باور عشق است

در لبخند آسمانی تو

وقتی

چشم هایت را باز می کنی

و عطر نگاهت را

بر خورشید می پاشی

تا غزل غزل

روشنی بسراید.

 



[ سه شنبه 18 خرداد 1395 ] [ 12:18 ب.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]

دوستت دارم بابایی..

پست گذاشتم لایک خورد 

دست به دست چرخید ..

خیلیا فهمیدن من باباییمو دوست دارم

همه فهمیدن به جز خودش...

وسط همه شلوغی های مجازی 

یادم رفت که بابام حقیقیه 

باید برم پیشش بهش سر بزنم باید بهش زنگ بزنم

باید بغلش کنم 

بعدش حتی اگه چیزی هم نگم بابایی

خودش میفهمه چقدر دوسش دارم..




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 ] [ 06:47 ب.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]

در صدا کردنِ نام تو...

در صدا کردنِ نام تو

یک "کجایی؟" پنهان است...

یک "کاش می بودی"

یک "کاش باشی"

یک "کاش نمی رفتی"

من نامِ تو را

حذف به قرینهء این همه دلتنگی و پرسش

صدا می زنم ...

 

"علیرضا روشن



[ سه شنبه 17 فروردین 1395 ] [ 10:40 ق.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]

تو مثل رویا بودی...

تو مثل رویا بودی

که شبی

در من نقش بستی

و به صبح نرسیده تمام شدی

یادت را در دستانم قفل می کنم

و چشم به پنجره‌ی تلخ

خاطرات شیرین دوخته ام

دیگر نه زمان با من راه می آید

و نه زمین مرا به تو می رساند

و باد

باد سرگردان

هر روز از تو نشانی می آورد و می رود

مثل عطر تنت

که همه مرا تسخیر کرده است

دلم تنگ است

و دلتنگی کلمه نمی خواهد...

...

 

"بلور اشرف"

از کتاب: یکشنبه های زوریخ



[ دوشنبه 3 اسفند 1394 ] [ 11:38 ق.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]

شازده کوچولو...

شازده کوچولو گفت:

بعضی کارا

بعضی حرفا

بدجور دل آدمو آشوب میکنه

گل گفت مث چی؟

 

شازده کوچولو گفت:

مث وقتی که

میدونی

دلم برات بی‌قراره

و کاری نمیکنی...

 

"آنتوان دوسنت اگزوپری" 

برگرفته از کتاب "شازده کوچولو"



[ سه شنبه 27 بهمن 1394 ] [ 05:10 ب.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]

ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺗﻨﮓ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ...

برایم گوش ماهی بیاور

گوشم از حرف آدمیان پر است .. 

یک پیاله صدای دریا 

کافیست ...♥


ادامه مطلب

[ سه شنبه 29 دی 1394 ] [ 02:10 ب.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]

دوست داشتن به خاطر چشم و ابرو نمی ماند...

یاد بگیر جانم!

دوست داشتن برایِ خاطرِ چشم و ابرو نمی ماند
عشق به احترامِ اندامِ تراشیده ی هیچکس

رویِ پاهایش نمی ایستد

فراموش نکن

برجسته ترین لباس ها آخرسر جایش گوشه ی کمد 
لا به لایِ یک دنیا لباس هایِ خانگیِ گشاد
که تو را هم بسترِ رویاهایِ شیرینِ شبانه می کنند
جا خوش می کند

یادت نرود

دنیا دنیا لوازمِ آرایش هم که داشته باشی

با یک آب تمامش پاک می شود

و تو می مانی! خودِ تو  که به گمانم
یادت رفته وقتی لبخند می زنی
زیباترین مخلوقِ خدا را نشانِ دنیا می دهی

به دلت بسپار اگر کسی آمد  که خودِ تو را

که روزهایی می رسد  که هیچ حوصله ی 
آراسته بودن را هم نداری
نگاهِ خواهانش را به تو بدوزد
و بگوید:

امروز کدام یک از لبخند هایت را پوشیده ای
که اینقدر دلنشین تر شده ای ؟
خودش را بسپارد به روزگارش
تا تو بشوی
بانویِ لحظه هایش ... !

 

"عادل دانتیسم"



[ پنجشنبه 19 آذر 1394 ] [ 11:44 ق.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]

باورش کمی سخت است..

باورش کمی سخت است، می دانم
اما بارها به ماه گفته ام طوری بتابد
که بغض راه گلوی پنجره ای را نبندد
مخصوصا اگر باد
با خاطره ی بلند پیراهن زنی وزیده باشد

بارها گفته ام این شهر بهار ندارد
باغ ندارد
بهار نارنج ندارد
و آدم اگر دلش بگیرد
دردش را به کدام پنجره بگوید
که دهانش پیش هر غریبه ای باز نشود؟

"لیلا کردبچه"


[ سه شنبه 3 آذر 1394 ] [ 07:59 ب.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]

دوستت خواهم داشت...

دوستت خواهم داشت
باشد که بودن در آسمانِ این خانه را
از ستاره بیاموزی
که من در شب
خودم را یافته ام
تو را
و حضورِ نوری که خفتگان را
به عشق بیدار می‌‌کند
...
دوستت خواهم داشت
باشد که هر پنجره
خاطره ای باشد
برای انتظار در باران
و بارانِ در انتظار
که این کوچه
پر از عطرِ دیدار‌های دوباره است.

"نیکی‌ فیروزکوهی"


[ جمعه 29 آبان 1394 ] [ 07:44 ب.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]

روزگار امانت دار خوبی نیست...

تو اینجایی
با همان چشم ها
همان دست ها
و درست با همان اسم،
شاید این چیزی شبیه یک معجزه باشد اما
من هنوز
چشم هایم را
به همان جاده ای دوخته ام
که تو را به دستش سپرده بودم!

به بی ثباتی محکومم نکن
آن کسی که من بدرقه اش کرده بودم
هرگز باز نگشته است!
روزگار امانت دار خوبی نیست...

 

"مصطفی زاهدی"



[ یکشنبه 26 مهر 1394 ] [ 11:11 ب.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]

عشق..

عشق یعنی
از من دور باشی
دکمه های پیراهنت را
با انگشت های من باز کنی..
از تو دور باشم
چایم را با لب های تو بنوشم
خوابم را با چشم های تو ببینم
و نفسم بسته به نفس های تو باشد...

عشق یعنی
سرم را برگردانم،
تو از فاصله های دور

برایم دست تکان بدهی...
و من بی پروا
دستت را بگیرم..!





[ یکشنبه 22 شهریور 1394 ] [ 08:16 ب.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]

دلم تنگ است..

به دیدارم بیا هر شب،
در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند
دلم تنگ است 
بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها
دلم تنگ است
بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه
در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال 
دلی خوش کرده‌ام با این پرستوها و ماهی‌ها 
و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی 
بیا ای همگناه ِ من درین برزخ 
بهشتم نیز و هم دوزخ 

به دیدارم بیا، ای همگناه، ای مهربان با من

...

"مهدی اخوان ثالث"



[ جمعه 13 شهریور 1394 ] [ 12:17 ب.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]

نشانی قلبت را هرگز از یاد نبرده ام...

ماه من!

نشانی قلبت را هرگز از یاد نبرده ام
فرسنگ ها هم که دور باشی
هوایت که به سرم بزند
می نشانمت کنار رویا هایم
دست های دلواپسم را
قفل می کنم به بودنت..
"تو"

همان جان منی
که گاهی می رسی به لبهایم...

 




[ جمعه 13 شهریور 1394 ] [ 12:12 ب.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]

دستم را بگیر...



دستم را بگیر!
همین دست
برایت ترانه عاشقانه نوشته؛
همین دست سوخته
در حسرت لمس دست های تو؛
همین دست 
پاک کرده اشک هایی را
که در نبودت به گونه دویدند...


این دست 
بوی ترکه های کلاس سوم را می دهد هنوز؛
این دست پینه بسته
از نوشتن مداوم نام تو...


دستم را بگیر
و از خیابان زنده‌گی

بگذران مرا...

 

"یغما گلرویی"



[ جمعه 13 شهریور 1394 ] [ 12:08 ب.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]

تو رفتـــــــــــــــــی ...

تو رفتـــــــــــــــــی . . .


 بعد تو حالم مثل مردن شد ..

تو هم تنها شدی اما ... 

کـ ـ ـ ـ جا ؟ 

حالت مثل من بود ؟



هعی ...


یک شبِ مهتاب
مردمانِ زیادی ساز‌هایشان را بر می‌دارند
زیباترین آهنگ‌ها را می‌‌نوازند
تا من عاشقانه‌‌ترین شعرم را برایت بخوانم
تا تو مستِ عطرِ شب بو ها،
تا تو عاشق یک دسته گلِ یاس شوی
و تو خواهی‌ دید
که تمامِ دنیا بیدار مانده است
تا به آغوشم بیایی
و من دیوانه وار بگویم
"
دوستت دارم
"


"نیکی‌ فیروزکوهی"


[ یکشنبه 18 مرداد 1394 ] [ 02:17 ب.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]

دلتنگی امانم را بریده...




می‌آیی.. میمانی...می‌روی..نمی‌آیی

این فعل‌ها را
هرجور که صرف کنم،
تو مرد ماندن برای همیشه نیستی
چه در آمدن..چه در رفتن...چه در نیامدن!
دلتنگی امان‌ام را بریده
زندگی هیچوقت با من مهربان نبوده هنوز هم
تا خرخره خون دل می‌خورم

می‌مانم ..می‌سوزم ...میسازم

اما روزی که بتوانم بروم، دیگر برنمی‌گردم.
منشور چشم‌هایت را
با احتیاط بر پوست‌ام بتابان
من رنگین ‌کمانی از احساسات زنانه‌ام!
من اردی‌بهشت پر گلی هستم،
که به اشتباه در روز اول مرداد شکفته‌ام
هرچقدر هم که بندباز ماهری باشم،
یک روز ناگزیر زمین می‌خورم
کاش پیش پاهای تو نیفتم!
این قصه را هرجور که بنویسم،
آخرش سوختن است! سوختن زندگی‌مان!

دلتنگی امان‌ام را بریده
از زور بی‌کسی با تو حرف می‌زنم.
اشتباه احمقانه‌ی من این است؛
همیشه توی آدم‌ها
دنبال یار می‌گردم
تنها ماندن برایم  سخت است
ای وای تا صبح 
عقربه باز هم باید مسیر همیشگی را پیاده روی کند
کاش زودتر شب تمام شود
من طاقت تاریکی هم ندارم …
چرا امشب اینقدر بی‌ستاره است!!!
...

 



"شهره روحبانی"



[ یکشنبه 11 مرداد 1394 ] [ 10:57 ق.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]

حالا باز هم بگو دوستم نداری...

این شهر

پر است از حرف من و تو

عینک آفتابی ات را از روی چشم هایت بردار

تا آفتاب مرداد بگوید

چقدر بخاطرت سیلی توی گوشم زد

تا آدمم کند.. 

بلند شو

گوش کوچه تان را بگیر تا بگوید

چقدر با قدم هایم

سرش را درد آوردم.. 

شب که شد پرده پنجره را کنار بزن

به ماه نگاه کن

تا ببیندت تا بفهمد

هرچه از تو گفتم راست بود تا ببینی خودش را

از خجالت پشت ابرها پنهان می کند..


حالا باز هم بگو دوستم نداری!...


"محسن حسینخانی"







ادامه مطلب

[ یکشنبه 4 مرداد 1394 ] [ 11:45 ق.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]

یه کم حرف...

دیگر خاطره ها

کفاف تنهایی هایم را نمی دهند

بیا...


***

هوای اینجا امشب بارونیه با یه حس بارونی خاص..

بارون هم میخوره به شیشه پنجره 

الانم فقط دارم صدای بارونو میشنوم 

حس خوبی هم هست .

نمیدونم حرفام کجا جا مونده هیچی یادم نمیاد که بنویسم 

همینطوری یه کم حرف زدم  برای اینکه یه روز بشه مث یه خاطره بارونی 



تیرماه 94


ﻫﺮ ﺷﺐ

ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﯽ ﺑﺮ ﺑﺎﻟﺶ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﯾﻢ

ﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ

ﺩﺭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ

ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ

ﺗﻮ

ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﺍﺗﻔﺎﻕ

ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﯽ

ﻭ ﻣﻦ

ﻫﺮ ﺷﺐ

ﺩﺭ ﯾﮏ ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ

ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ ...





[ دوشنبه 29 تیر 1394 ] [ 11:17 ب.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]

بخوان...

 
تو شبیه پرستوها هستی
وقتی با کوچ بی‌هنگامی بهار را به خانه‌ام می‌آوری
وقتی با کوچ بی‌هنگامی بهار را از خانه‌ام می‌بری

بخوان
با هر زبانی که عاشقانه‌تر است
آهنگین‌تر است
و واج‌های صمیمی‌تری دارد
بخوان
حتی اگر شده اندازۀ پنجره‌ای 
که بیش از حوصلۀ بهار بسته مانده‌ ست
آنقدر بسته مانده‌ ست
که اسمش را گذاشته‌اند 
دیوار.

 

"لیلا کردبچه"


________________________



 گاهی

شلوغی پیاده رو

بهانه ی خوبیست که
دست های کسی را برای همیشه گم کنی
درست در لحظه ای که

تکه ای از "دوستت دارم"

هنوز در دهانت است.




[ دوشنبه 29 تیر 1394 ] [ 10:10 ق.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]

بعد ها ...

ﺧﺴﺘﻪ،

ﺧﻮﺩﺧﻮﺍﻩ،

ﺑﯽ ﺷﮑﯿﺐ..

ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ ﻓﻘﻂ ﻫﻤﯿﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ

ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺑﺎﻗﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ

ﺑﺎ ﻣﻦ ﻣﺪﺍﺭﺍ ﮐﻦ!

ﺑﻌﺪﻫﺎ..

ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺗﻨﮓ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ...

 

"ﺳﯿﺪ ﻋﻠﯽ ﺻﺎﻟﺤﯽ"



.....



و از میان تمامِ آرزو ها

دردناک ترینش

نخواستن تو در نداشتنِ توست

و کاش

کاش گریزی بود از عمقِ وحشت آورِ این درد

که در تخیلِ عشق

رسیدن چه بروزِ محالی دارد

و در سلوکِ عشق

چه ناعادلانه ‌ست

بودن...

... و غریبانه بودن

و چه غم انگیز

شهوت بی‌ امانِ انگشتانِ من

برای نوازش تلخی‌ دستانِ تو

 

"نیکی‌ فیروزکوهی"




[ دوشنبه 22 تیر 1394 ] [ 01:01 ب.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]

صحبت از عاشق بودن نیست ...

می روم

بغض خواهی‌ کرد
اشکها خواهی ریختغصهها خواهی خورد
نفرینم خواهی کرد  دوستترم خواهی داشت
یک شب فراموشم می کنی
فردایش به یادت خواهم آمد
عاشقتر خواهی شد امید خواهی داشت
چشم به راه خواهی بود
و یک روز  یک روز خیلی بد
رفتنم را، برای همیشه، باور خواهی کرد
ناامید خواهی شد
و من برایت چیزی خواهم شد مثل یک خاطر ه ی دور
تلخ و شیرین ولی دور ... خیلی دور
و من در تمام این مدت
غصهها خواهم خورد اشکها خواهم ریخت
خودم را نفرین خواهم کرد
تمام لحظهها به یادت خواهم بودو امید خواهم داشت به پایداری عشق
و رفتن را چیزی جز عاشق ماندن نخواهم دانست
نخواهی فهمید 
درکم نخواهی کرد
صحبت از عاشق بودن نیست... صحبت از عاشق ماندن است.




[ سه شنبه 16 تیر 1394 ] [ 09:57 ب.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]

بعد از تو...

نازنینم !

عادت نیست از این فاصله برای تو نوشتن.. اجبار است.

اعترافش هم وحشتناک است

ولی‌ همین تاریکی‌

همین سکوت محض

این درد

تو را به من نزدیکتر می‌‌کند!

 آدم ها

با حضور‌های کم رنگشان

با بودن‌هایی‌ که به بدترین وجه ممکن

با منطقی‌ که من نمی‌فهمم

با احساسی‌ که آنها نمی‌‌فهمند

واقعه‌ی نبودن تو را یادآوری می‌‌کنند!

بعد از تو

هیچ چیزِ آدم‌ها

جز لحظه ی وداع‌شان

برای من شور آفرین نیست.

 


"نیکی‌ فیروزکوهی"



تقدیم به کسی که بینهایت دلتنگشم 

و برای من یه حس جاودانه داره تا ابد.

یه خاطره همیشگی 

که میدانم تکرار شدنی نیست..



[ دوشنبه 15 تیر 1394 ] [ 10:16 ب.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]

غریبه...

مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا به هم نمیرسیم ... !

ولـ ـ ـ ـ ـ ـ ی اما .. !

بهترین غریبه ات می مانم ..  

که تا  همیشه .. ! دوستت خواهد داشت ..



----------------------------



از هوا حرف می‌زنی
از تقلای باد بر موهایت
و نمی‌دانی
همین خیابان که با تو خندیده است
چه بر سر پلک‌های من
خواهد آورد






[ یکشنبه 14 تیر 1394 ] [ 10:04 ق.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]

من عاشق نیستم...

من عاشق نیستم!

فقط گاهی

حرف تو که می شود
دلـــــم
مثل اینکه تب کند،

گرم و سرد می شود..

توی سینه ام چنگ می زند..
آب می شود،

تنگ می شود.
.
تنگ می شود..

این عشق نیست


هست!؟


******


گناه تو رفتن نیست.......
گناه تو این است.......
که "حرفهایت" 

بوی ماندن می داد......!!!؟


 



[ جمعه 12 تیر 1394 ] [ 02:31 ب.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]

دختر...

دختر که باشی
هزار بار هم بگوید
دوستت دارد!
باز هم خواهـــی پرســــی
دوستــــــــــــــــمداری؟
وته دلــــــت همیشه خواهد لـــرزید!
دختـــر که باشــی هر جقدر هم که زیبــــا بــاشــــی
نگـــــران زیبــــــــاترهایـــــــی میشوی که شایـــد عاشـــقش شوند
هــــروقت که صدایت میکند:
خوشـــــــــــگلم
خـــدارا شکر میکنــــی که در چشمان او زیبایـــــی!
دســـــتخــودت نیست
دختــــــــــــــر که باشـــی
همـــه ی دیوانـــــــــــــگی های عالــــــم را بـــــــــــلدی...


[ پنجشنبه 11 تیر 1394 ] [ 03:30 ب.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]

دلتــــنگی ِ بـی پایان...

سهم "مــــــــن" از "تــــــــو "

عشق نیست ، ذوق نیست ، اشتیاق نیست ...!!!

هـــــمان ...

دلتــــنگی ِ بـی پایانی ست

که روزها دیوانه ام می‌کند ،

شب ها شاعر ...........!!!

گــرچه ،...

من شــعر نمی گویم !
آنــــچه می خـــوانی ،

شکوه هایی ست که تاب را از دلــــم ربوده است ... !!!







[ چهارشنبه 10 تیر 1394 ] [ 09:13 ب.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]

ساده به دستت نیاورده بودم...

ساده به دستت نیاورده بودم،
که یک روز 
بغضم را همسفرت کنم،
چمدانت را به دستت بدهم؛
و به خدا بسپارمت.
ساده به دستم نیاورده بودی،
که از سر ایوانت بپرم...
به روی خودت نیاوری،
و دیگر
هیچ گاه،
روی هره برف گرفته،
برایم خورده نان نریزی.

برو
ولی نگو مرا نمی شناسی.
سایه واژه هایم،
همیشه بر سر اندوه توست.
وقتی هنوز 
نیمه های شب،
از خواب می پری؛
و نمی دانی
گنجشکی 
که روزی عاشقت بود
چرا در سینه ات بال بال می زند؟

چمدانت را برندار؛
قبل از رفتن،
مرا در آغوش بگیر.

"نیلوفر لاری پور"


[ شنبه 6 تیر 1394 ] [ 10:49 ب.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]

دلتنگی هایم را دوست دارم...

دلتنگی هایم را دوست دارم
آن لحظه که به یاد تو هستم
و از دوریت دلتنگ میشوم
آن لحظه که از نبودن تو در کنارم
به آسمان و آسمانیان شکایت میکنم
و آن زمان که گریه های شبانه ام
مرحمی بر دل زخمی ام نمیگذارند
و
دوری این همه راه
و غیبت چشمهایت حس دیدن را 
از چشمهای من میگیرند
تمام این لحظات و دقایق را
دوست دارم
چون میدانم که تمام من
به یاد توست و از دوری تو گریان است
و باز میدانم در این دقایق
چقدر دوستت دارم
کاش عمق کلامم را درک کنی


[ دوشنبه 1 تیر 1394 ] [ 09:14 ق.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]

بیا یک ماه عاشق هم شویم...

بیا یک ماه عاشق هم شویم.
بعد، دوباره به سر کار خود بر می گردیم.
و فقط به هم سلام می کنیم.
مثل دیروز.

اگر موافقی..
وقتی همه به خانه شان برگشتند؛
حوالی همین پرسه های هر روزه 
منتظرم بمان....
من 
معنای این نگاه مردد را،
نمی فهمم.
لطفا
یک بار دیگر،
در لحظه ای که نمی دانم؛
با بوسه ای
مرا غافلگیر کن.


[ دوشنبه 1 تیر 1394 ] [ 09:12 ق.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]

شاملو...

اﯾﻦ ﻣﺘﻦ ﺷﺎﻣﻠﻮ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﺳﺖ :
ﻣﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ
ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻣﯿﺸﻮﻡ .
ﭼﺎﻗﻢ , ﻻﻏﺮﻡ , ﻗﺪ ﺑﻠﻨﺪﻡ , ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻗﺪﻡ, ﺳﻔﯿﺪﻡ , ﺳﺒﺰﻩ ﺍﻡ ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ
ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺍﺳﺖ .
ﻣﻬﻢ ﺑﻮﺩﻥ ﯾﺎ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺭﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻦ
ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﯼ ﺭﻭﺯ ﺷﻨﺒﻪ ﺯﺑﺎﻟﻪ ﯼ ﺭﻭﺯ ﯾﮑﺸﻨﺒﻪ ﺍﺳﺖ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ﺑﻪ ﺷﻴﻮﻩ ﺧﻮﺩﺕ
ﺑﺎ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﺧﻮﺩﺕ
ﺑﺎ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎ ﻭ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﻗﻠﺒﯽ ﺧﻮﺩﺕ
ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻟﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ
ﻣﻮﺿﻮﻋﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ
ﺑﺮﺍﻳﺸﺎﻥ ﻓﺮﻗﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻫﺴﺘﯽ ...
ﻫﺮ ﺟﻮﺭ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ،
ﺣﺮﻓﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻔﺘﻦ ﺩﺍﺭﻧﺪ .
ﺷﺎﺩ ﺑﺎﺵ ﻭ
ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮ
ﭼﻪو ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺍﺭﯼ ؟؟؟
ﺁﻧﻬﺎ ﺣﺘﯽ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﺧﺪﺍ ﻫﻢ
ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ


[ شنبه 30 خرداد 1394 ] [ 05:33 ب.ظ ] [ aram ] [ نظرات() ]
.: تعداد کل صفحات 2 :. [ 1 ] [ 2 ]